تبليغاتX
گنجینه عشق چهارده معصوم
اگه درد عشق رو چشیدی بیا تو !!!

روان شناسان شخصیتی براین عقیده اند که شماره تولد، شما را از آن چیزی که می خواهید باشید دور نمی کند ، بلکه مانند رنگی است که نوع آن و زیبایی اش برای افراد مختلف متفاوت است . به مثال زیر توجه کنید :

برای مثال: من متولد 23 دی 1356 هستم . دی ماه دهم (10) سال است پس :

1356+10+23 = 1389 = 1+3+8+9 = 21 = 2+1 = 3

شماره تولد من 3 است و اکنون می توانم آنچه راکه مربوط به این شماره است با خود مطابقت دهم .

 

تفسیر اعداد

1- خالق و مبتکر :

" یک " ها پایه و اساس زندگی هستند . همیشه عقاید جدید و بدیع دارند و این حالت در آنها طبیعی است . همیشه دوست دارند تمامی کارها و مسائل بر حول محوری که آنها می گویند و تعیین می کنند در گردش باشد و چون مبتکر هستند ، گاهی خود خواه می شوند . با این حال " یک " ها بشدت صادق و وفادارند و به خوبی مهارتهای سیاسی را یاد میگیرند . همیشه دوست دارند حرف اول را بزنند و غالبا رهبر و فرمانده هستند ، چون عاشق این هستند که " بهترین " باشند . در استخدام خود بودن و برای خود کار کردن بزرگترین کمک به آنهاست ولی باید یاد بگیرند عقاید دیگران ممکن است بهتر باشد و باید با رویی باز آنها را نیز بشنوند .

 

2- پیام آور صلح :

" دو " ها سیاستمدار به دنیا می آیند ! از نیاز دیگران خبر دارند و غالبا پیش از دیگران به آنها فکر می کنند . اصلا تنهایی را دوست ندارند . دوستی و همراهی با دیگران برایشان بسیار مهم است و می تواند آنها را به موفقیت در زندگی رهنمون سازد . اما از طرف دیگر ، چنانچه در دوستی با کسی احساس ناراحتی کنند ترجیح می دهند تنها باشند . از آنجایی که ذاتا خجالتی هستند باید در تقویت اعتماد به نفس خود تلاش کنند و با استفاده از لحظه ها و فرصت ها آنها را از دست ندهند .

 

3- قلب تپنده زندگی :

" سه " ها ایده آلیست هستند ، بسیار فعال ، اجتماعی ، جذاب ، رمانتیک وبسیار بردبار و پر تحمل . خیلی کارها را با هم شروع می کنند اما همه آنها را پیگیری نمی کنند . دوست دارند که دیگران شاد باشند و برای این کار تمام تلاش خود رابه کار می گیرند . بسیار محبوب اجتماعی و ایده آلیست هستند اما باید یاد بگیرند که دنیا را از دید واقعگرایایه تری هم ببینند .

 

4- محافظه کار :

" چهار " ها بسیار حساس و سنتی هستند . آنها عاشق کارهای روزمره ، روتین و پیرو نظم و انضباط هستند و تنها زمانی وارد عمل می شوند که دقیقا بدانند چه کاری باید انجام دهند . به سختی کار و تلاش می کنند . عاشق طبیعت و محیط خارج از خانه هستند . بسیار مقاوم و با پشتکار هستند . اما باید یاد بگیرند که انعطاف پذیری بیشتری داشته و با خود مهربانتر باشند .

 

5- ناهماهنگ با جماعت :

" پنج " ها جهانگرد هستند و کنجکاوی ذاتی ، خطر پذیری و اشتیاق سیری ناپذیر آنها به جهان هستی و دیدن محیط اطراف خود ، غالبا برایشان درد سر ساز می شود . آنها عاشق تنوع هستند ودوست ندارند مانند درخت در یک جا ثابت بمانند . تمام دنیا مدرسه آنهاست و در هر موقعیتی به دنبال یادگیری هستند . سوالات آنها هرگز تمام نمی شود . آنها به خوبی یاد گرفته اند که قبل از اقدام به عمل ، تمامی جوانب کار را سنجیده و مطمئن شوند که پیش از نتیجه گیری ، تمامی حقایق را مد نظر قرار داده اند .

 

6- رمانتیک و احساساتی :

" شش " ها ایده آلیست هستند و زمانی خوشحال می شوند که احساس مفید بودن کنند . یک رابطه خانوادگی بسیار محکم برای آنها از اهمیت ویژه ای برخوردار است . اعمالشان بر تصمیم گیری هایشان موثر است و آنها حس غریب برای مراقبت از دیگران و کمک به آنها دارند . بسیار وفادار و صادق بوده و معلمان بزرگی می شوند . عاشق هنرو موسیقی هستند . دوستانی صادق و در دوستی ثابت قدم هستند . "شش" ها باید بین چیزهایی که می توانند آنها را تغییر دهند و چیزهایی که نمی توانند ، تفاوت قائل شوند .

 

7- عاقل و خردمند :

"هفت " ها جستجو گر هستند . آنها همیشه به دنبال اطلاعات پنهان و مخفی بوده و به سختی اطلاعات به دست آمده را با ارزش حقیقی آن می پذیرند . احساسات هیچ ارتباطی با تصمیم گیری های آنها ندارد . با اینکه در مورد همه چیز در زندگی سوال می کنند اما دوست ندارند مورد پرسش واقع شوند و هیچگاه کاری را ابتدا به ساکن با سرعت شروع نمی کنند و شعارآنها این است که به آرامی می توان مسابقه را برد . آنها فیلسوفهای آینده هستند ؛ طالبان علم که به هر چه می خواهند می رسند و سوال بی جوابی ندارند . مرموز هستند و در دنیای خودشان زندگی می کنند و باید یاد بگیرند در این دنیا چه چیزی قابل قبول است و چه چیزی نه !

 

8- آدم کله گنده :

" هشت " ها حلال مشکلات هستند . اساسی و حرفه ای سراغ مشکل رفته و آن را حل می کنند . قضاوتی درست دارند و بسیار مصمم هستند و طرحها و نقشه های بزرگی دارند و دوست دارند زندگی خوبی داشته باشند . مسوولیت افراد را بر عهده می گیرند و مردم را با هدف خاص خود می بینند . با شرایط ویژه ای این امکان رابه وجود می آورند که دیگران همیشه آنها را رئیس ببینند .

 

9- اجرا کننده و بازیگر :

" نه " ها ذاتا هنرمند هستند . بسیار دلسوز دیگران و بخشنده بوده و آخرین پول جیب خود را نیز برای کمک به دیگران خرج میکنند . با جذابیت ذاتی شان اصلا در دوست یابی مشکلی ندارند و هیچ كـس برای آنها فرد غریبه ای به حساب نمی آید . در حالات مختلف شخصیت های متفاوتی از خود بروز می دهند و برای افرادی که اطرافشان هستند شناخت این افراد کمی دشوار به نظر می رسد . آنها شبیه بازیگرانی هستند که در موقعیت های مختلف رفتارهای متفاوتی نشان می دهند . افرادی خوش شانس هستند اما خیلی وقتها از آینده خود بیمناک و نسبت به آن هراسان هستند . آنها برای موفقیت باید به یک دوستی و عشق دو جانبه که می تواند مکملشان در زندگی باشد دست یابند .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ح-ج | 

جنگل

خود را دریک جنگل مجسّم کنید و به سوالات زیر پاسخ دهید:

آیا جنگلی که در آن هستید تاریک است یا روشن؟

   الف) من خود را در جنگلی در روشنایی روز می ‌بینم.
   ب) من خود را در جنگلی در شب می ‌بینم.
   پ) من خود را در جنگلی در هنگام غروب،یا طلوع خورشید می ‌بینم. نه کاملاً تاریک و نه کاملاً روشن.

آیا راهی در میان جنگل وجود دارد؟

   الف) بله
   ب) نه

.فنجان

حال از شما می ‌خواهیم که به میان جنگل بروید.

فنجانی را می ‌بینید. چه شکلی است؟

   الف) فنجان به نظر من با ارزش می ‌آید.
   ب) فنجان به نظر من ارزش چندانی ندارد.

با آن چکار می ‌کنید؟

   الف) رهایش می ‌کنم و از کنارش می ‌گذرم.
    ب) ار زمین برمی ‌دارمش و سپس دوباره به زمین می ‌اندازمش.
    پ)  از آن استفاده می ‌کنم و سپس آن را همانجا رها می ‌کنم.
    ت) بر می ‌دارمش و با خودم می ‌برم.

.آب

به راهپیمایی در جنگل ادامه می ‌دهید تا به آبی می ‌رسید.

آبی که می ‌بینید چه شکلی است؟

   الف) گودالی است که آب باران در آن جمع شده است.
    ب) برکه
    پ) رود کوچک
    ت) رودخانه
    ث) دریاچه
    ج) اقیانوس

آیا آبی که می ‌بینید جریان دارد؟

    الف) بله (تند)
    ب) بله (کند)
    پ) نه (آرام و بی‌جنب‌وجوش)
    ت) نه (کاملاً راکد)

آب چه عمقی دارد؟

    الف) خیلی کم
    ب) می ‌توانم در آن بایستم
    پ) از قد من بیشتر است.
    ت) خیلی عمیق است.

باید از آب عبور کنید. چگونه این کار را می ‌کنید؟

   الف) پیاده به آب می ‌زنم یا شنا می ‌کنم.
    ب) آن را دور می ‌زنم.
    پ) از روی پل رد می ‌شوم.
    ت) از قایق یا کشتی استفاده می ‌کنم.

.خرس

به راهتان در جنگل ادامه می ‌دهید که ناگهان با خرسی مواجه می ‌شوید.

چه نوع خرسی است؟

   الف) یک خرس کوچولوی خوشگل
    پ) یک خرس بزرگ و واقعی

آن خرس چکار می ‌کند؟ (نزدیکترین گزینه را انتخاب کنید.)

    الف) خرس متوجه من نشده است.
    ب) خرس متوجه من شده و دارد با خودش بازیهای قشنگی می ‌کند.
    پ) خرس متوجه من شده ولی با من کاری ندارد و سرگرم کار خودش است.
    ت) خرس متوجه من شده و به نحو تهدیدآمیز و ترسناکی به من نگاه می ‌کند.
    ث) هیچکدام ... صاف دارد به طرف من می ‌آید.

شما باید به راهتان ادامه دهید. با آن خرس چکار می ‌کنید؟

    الف) کار خاصی نمی ‌کنم. خیلی کوچولو وخوشگل است و به فکر این هستم که آن را بغل کنم و همراه خود ببرم.
    ب) به آن توجهی نمی ‌کنم و راهم را ادامه می ‌دهم.
    پ) قبل از آن که مرا ببیند از آنجا دور می ‌شوم.
    ت) بالای درخت می ‌روم یا پنهان می ‌شوم.
    ث) می ‌ایستم و با آن مقابله می ‌کنم. من پیروز خواهم شد.
    ج) می ‌ایستم و مقابله می ‌کنم. کمی زخمی می ‌شوم.
    چ) هیچکدام از این گزینه‌ها به انتخاب من نزدیک نیست.

.ساحل

به راهتان ادامه می ‌دهید تا به ساحلی می ‌رسید.

چند نفر آدم در آنجا می ‌بینید؟

    الف) صدها و شاید هزاران نفر.
    ب) 20 تا 100 نفر
    پ) یکیا دو نفر
    ت) هیچکس

فاصله  شما از آنها چقدر است؟

    الف) آنقدر نزدیکند که می ‌توان با آنها صحبت کرد.
    ب) آنقدر نزدیک نیستند که بتوان با آنها صحبت کرد.
    پ) یا خیلی دورند ویا هیچکس در ساحل نیست.

جنگل و مسیر

جنگل نماد «زندگی» شماست و این که شما چگونه به آن نگاه می ‌کنید. اگر شما گزینه «جنگل در روشنایی روز» را انتخاب کرده‌اید، این قویاً نشانگر این است که به طور کلی آدم شادی هستید. هر چه نور بیشتری در جنگل ببینید به معنی این است که زندگی شما از محتوای بیشتری برخوردار است. چنانچه شما گزینه «جنگل در شب» را انتخاب کرده‌اید، بدین معنی است که چیز عمده‌ای در زندگی شما وجود دارد که می ‌خواهید آن را تغییر دهید یا از آن ناراضی هستید. این انتخاب همچنین بیانگر این است که شما به دلایلی تحت فشار استرس قرار دارید. اگر گزینه «جنگل نه کاملاً تاریک و نه کاملاً روشن» را انتخاب کرده‌اید، نشانگر چیزی بین دو حالت فوق است. یعنی این که یکی دو چیز در زندگی شما وجود دارد که مایلید آن را تغییر دهید.

اگر راهی در جنگل دیده‌اید بدین معنی است که هنوز در زندگی خود به طور کامل جا نیافتاده‌اید. جوانترها معمولاً چنین راهی را می ‌بینند. چرا چنین است؟ راه، نماد جایی است که به سوی آن در حرکتید. کسانی که هنوز راه مشخصی را در زندگی خود پیدا نکرده‌اند به احتمال زیاد راهی را در جنگل می ‌بینند. و از طرف دیگر، کسانی که راه زندگی خود را یافته‌اند(معمولاً افراد مسن‌تر) احتمال کمتری دارد که راهی در بین جنگل ببینند.

 فنجان = ثروت

فنجان نماد «ثروت» و رهیافت شما به آن است. این سوال به شما این شانس را می ‌دهد که هر نوع فنجانی را ببینید. در واقع، این سوال به شما فرصت می ‌دهد تا به خودتان پاداش بدهید. اگر فنجان باارزشی را دیده‌اید در این صورت چیزی که برایتان باارزش است را به خودتان پاداش داده‌اید. و اگر فنجانی که دیده‌اید ارزش چندانی نداشته، یعنی هنگامی که فرصتی پیش آمده به خودتان پاداش نداده‌اید.

اگر فنجان را رها کرده‌اید، یعنی به شما شانس داده شده که پاداشی بگیرید ولی شما آن را پشت سر گذاشته‌اید. این بدان معنی است که یا ثروت برای شما ارزش محسوب نمی ‌شود و یا اینکه فکر می ‌کنید «ثروت»، چیزی است که باید برای به دست آوردنش کار و تلاش کنید.

اگر فنجان را از زمین برداشته ودوباره به زمین انداخته‌اید، بدان معنی است که شانس پاداش گرفتن به شما داده شده است، شما هم به قدر کافی کنجکاو بوده‌اید که فنجان را از زمین برداشته‌اید، ولی آن را پشتeسرگذاشته‌اید. یا ثروت برای شما ارزش eواقعی محسوب نمی ‌شود و یا فکر می ‌کنید «ثروت» چیزی است که باید برای بهe دست آوردنش کار و تلاش کرد.

اگر از فنجان استفاده کرده و سپس آن را همانجا رها کرده‌اید، بدین معنی است که شانس پاداش گرفتن به شما داده شده و شما یک استفاده فوری برای آن پیدا کرده‌اید و فوراً آن را به کار بسته‌اید. بسیاری از مردم یک فنجان چای یا قهوه می ‌بینند و آن را می ‌نوشند. شما هم چنین بوده‌اید؟ شما شانس پاداش گرفتن را پشت سر گذاشت‌اید و یک استفاده عملی برای فنجان یافته‌اید. رهیافت شما به سوی پاداش، «اینجا و اکنون» بوده است.

اگر فنجان را برداشته و با خود برده‌اید، احتمالاً فنجانی را دیده‌اید که به نوعی برایتان باارزش بوده است. یعنی شما شانس پاداش دادن سریع به خودتان را پیدا کرده‌اید و از آن استفاده نموده‌اید.

 آب = رابطه جنسی

آب، برای همه و به ویژه برای خانمها، نماد رابطه جنسی است. عمق و سرعت جریان آبی که دیده‌اید نشانگر طرز فکر و تمایل شما در این زمینه است.

سرعت جریان آبی که دیده‌اید بیانگر میزان میل جنسی در شماست. هر چند که این میزان لزوماً آنچه مورد نیاز شماست نیست. هر چه سرعت جریان آب کمتر باشد نشانگر میل جنسی کمتر و هر چه بیشتر باشد نشانگر میل جنسی بیشتر است. عمق آب نیز بیانگر نحوه نگرش شما به رابطه جنسی و آنچه از آن می ‌خواهید است.

سهولت رد شدن از آب، نشانگر طرز تفکر و رهیافت شما به مسائل جنسی است. هر چه راحتتر از آب رد شوید، یعنی رهیافت و رویکرد شما به روابط جنسی، راحتتر و آزادانه‌تر است.

 خرس= استرس

خرس، نماد مشکلات و چگونگی برخورد شما با آنهاست. اگر خرس کوچولوی خوشگلی را دیده‌ باشید نشانگر این است که زندگی شما خالی از استرس است و شما به راحتی از کنار مشکلات می ‌گذرید. همچنین نشانگر این است که شما از زندگی‌تان لذت می ‌برد.

امّا چنانچه خرس واقعی و بزرگی را دیده باشید، حال امکان مواجه شدن با یک مشکل واقعی برایتان فراهم شده است. کسانی که به طور دائم تحت فشارهای استرس قرار دارند، خرسهای بزرگتر و خطرناکتری را می ‌بینند.

چه شما خرس را نادیده بگیرید و چه خرس شما را، هر دو نشانگر این است که چگونه به استرس و مشکلات هنگامی که برایتان پیش می ‌آید، می ‌نگرید.

اگر خرس شما را ندیده است و یا آن که دیده ولی سرگرم بازیهای قشنگ با خودش است، بدین معنی است که شما مشکلات واقعی چندانی در زندگی ندارید. شما تحت استرس و نگرانیهای روزمره نیستید. به شما فرصت داده شد تا مشکلی را ببینید ولی این فرصت را از دست دادید! اصلاً چیز بدی نیست.

اگر خرس شما را دیده ولی با شما کاری نداشته و سرگرم کار خودش بوده است، این بدان معنی است که با وجودی که مشکلات متداول در زندگی شما وجود دارد، ولی شما از نظر سطح استرس یا نگرانی، در شرایط ناسالمی قرار ندارید.

و بالاخره اگر خرس متوجه شما شده و به نحو تهدیدآمیز و ترسناکی به شما نگاه می ‌کرده است، یعنی شما نیاز به مرخصی دارید! شما تحت eفشارهای شدید استرس و نگرانی هستید و این می ‌تواند شرایط ناسالمی را برای شماe به وجود آورد.

نحوه عبور از خرس و ادامه دادن راه، نشانگر این است که شما با مشکلات چگونه برخورد می ‌کنید و چگونه به حل آنها می ‌پردازید. اگر پاسخ شما این بوده که به فکر بغل کردن خرس و همراه بردن آن بوده‌اید، در این صورت رویکرد شما با سایر مردم بسیار متفاوت است. اغلب مردم تحت استرس بسیار بیشتری از شما قرار دارند.

 ساحل = ارتباط با مردم

ساحل، نماد چگونگی ارتباط شما با افرادی که پیرامونتان قرار دارند است. تعداد افرادی که در ساحل دیده‌اید، مستقیماً به تعداد افرادی که مایلند دوروبرتان باشند ارتباط دارد. افراد اجتماعی و معاشرتی در کنار عدّه زیادی از مردم احساس راحتی می ‌کنند. این گونه افراد، ساحل را مملو از جمعیت می ‌بینند. در طرف مقابل، کسانی که هیچکس را در ساحل ندیده‌اند آنهایی هستند که از تنها بودن با خودشان احساس آرامش و راحتی می ‌کنند. احساس تنهایی برای آنها مفهومی ندارد و می ‌توانند مدّت زمانی طولانی با خودشان به سر برند.

اگر شما صدها نفر را در ساحل دیده باشید یعنی از بودن در مکانهای شلوغ و پرجمعیت احساس ناراحتی نمی ‌کنید. در حالی که اگر یک یا دو نفر را در ساحل دیده باشید، بدان معنی است که شما فردی هستید که نمی ‌خواهد زمان زیادی را در مکانهای شلوغ بگذراند و ترجیح می ‌دهد با یک نفر یا دونفر صحبت کند.

البته این به معنی آن نیست که شما آدمی اجتماعی نیستید. بلکه نشانگر این است که بیشتر تمایل به محیطهای آرام و کم جمعیت دارید. اغلب مردم، ساحل را با یک یا دو نفر می ‌بینند.

فاصله مردمی که در ساحل هستند با شما، نماد چگونگی ارتباط شما با افرادی است که پیرامونتان قرار دارند. اگر مردم آنقدر نزدیک بوده‌اند که امکان صحبت کردن با آنها فراهم بود، یعنی شما در بیشتر مواقع مایل به ارتباط برقرار کردن با دیگران هستید.

اگر مردم آنقدر دور بوده‌اند که امکان صحبت با آنها نبوده، بدان معنی است که شما در اکثر اوقات نیازی به برقراری ارتباط با دیگران ندارید، اما دلتان می ‌خواهد کسانی را پیرامون خود داشته باشید.

و بالاخره اگر مردم خیلی دور بوده‌اند یعنی شما در اکثر مواقع نیازی به برقراری ارتباط با دیگران ندارید و از تنها بودن با خودتان راضی هستید.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ح-ج | 
گنجی که حضرت عیسى  علیه السلام پیداکرد

 

---------------------------

 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

 

روزى عیسى علیه السلام با حواریون به سیر و سیاحت در صحرا پرداختند و هنگام عبور به نزدیك شهرى رسیدند،

 

 در مسیر راه نشانه گنجى را دیدند، حواریون به عیسى گفتند:

  به ما اجازه بده در اینجا بمانیم و این گنج را استخراج كنیم . عیسى به آنها اجازه داد و فرمود: به گمانم در این شهر گنجى هست ، شما در این جا براى استخراج این گنج بمانید، من به سراغ آن  گنج مى روم .

 

حواریون در آنجا ماندند و حضرت عیسى علیه السلام وارد شهر شد، در مسیر راه ، خانه ویرانه شده ساده اى را دید، به آن خانه وارد شد و دید پیره زنى در آنجا زندگى مى كند، به او فرمود:

 

  امشب من مهمان شما باشم .

پیره زن پذیرفت ، عیسى به او گفت : آیا در این خانه جز تو كسى زندگى مى كند؟

پیره زن گفت : آرى یك پسرس دارم كه خاركن است ، به بیابان مى رود و خارهاى بیابان را جمع كرده و به شهر مى آورد و مى فروشد، و از پول آن ، معاش زندگى ما را تامین مى كند. آنگاه پیره زن عیسى علیه السلام را كه نمى شناخت در اطاق جداگانه اى وارد كرد و از او پذیرایى كرد.

 

طولى نكشید پسرش از صحرا آمد، مادر به او گفت : امشب مهمان ارجمندى داریم كه نورهاى زهد و پاكى و عظمت از پیشانیش مى درخشد، خدمت و همنشینى با او را غنیمت بشمار.

 

خاركن نزد عیسى علیه السلام رفت ، و به او خدمت كرد و احترام شایان نمود.

 

در یكى از شبها عیسى علیه السلام احوال خاركن را پرسید و با او به گفتگو پرداخت ، دریافت كه خاركن یك انسان خردمند و باهوش است ولى اندوه جانكاهى قلب او را مشغول نموده است ، به او فرمود:

 

چنین مى نگرم كه غم و اندوه بزرگى در دل دارى .

خاركن : آرى در قلبم اندوه و درد بزرگى هست كه هیچ كس جز خدا به برطرف نموده آن قادر نیست .

 

عیسى : غم دلت را به من بگو شاید خداوند عوامل برطرف نمودن آن را به من الهام كند.

خاركن : روزى هیزم بر پشتم حمل مى كردم ، از كنار كاخ شاه عبور نمودم ، چشمم به جمال دختر شاه افتاد، عشق او در دلم جاى گرفت و هر روز بر این عشق مى افزاید ولى كارى از من ساخته نیست . و این درد، درمانى جز مرگ ندارد.

 

عیسى : اگر خواهان آن دختر هستى ، من وسائل وصال تو با او را فراهم مى كنم .

خاركن ماجرا را به مادرش گفت ، مادر گفت :

 

  پسرم ! به گمانم این مهمان ما مرد بزرگى است و اگر قولى داد حتما به آن وفا مى كند، نزد او برو، هر چه گفت از او بشنو و اطاعت كن .

 

صبح آن شب ، خاركن نزد عیسى علیه السلام آمد، عیسى علیه السلام به او گفت :

  نزد شاه برو و از دختر خواستگارى كن .

خاركن به طرف كاخ شاه حركت كرد، وقتى كه به آنجا رسید نگهبانان راه را بر او بستند و پرسیدند: چه كارى دارى ؟ گفت : براى خواستگارى دختر شاه آمده ام . آنها از روى مسخره خندیدند، و براى اینكه شاه را نیز بخندانند، او را نزد شاه بردند، او با صراحت گفت :

  براى خواستگارى دخترت آمده ام !

شاه از روى استهزاء گفت :

مهریه دختر من ، فلان مقدار كلان از گوهر، یاقوت ، طلا و نقره است  ، كه مجموع آن در تمام خزانه كشور وجود نداشت .

 

خاركن : من مى روم و بعدا جواب تو را مى آورم .

خاركن نزد عیسى علیه السلام آمد و ماجرا را گفت ، عیسى علیه السلام با او به خرابه اى كه سنگهاى گوناگون در آن بود رفتند، عیسى علیه السلام به اعجاز الهى آن سنگها را به همان اندازه كه شاه گفته بود به طلا، نقره ، گوهر و یاقوت تبدیل كرد. و به خاركن فرمود:

اینها را برگیر و نزد شاه ببر.

 

خاركن آنها را به كاخ برد و به شاه تحویل داد، شاه و درباریانش شگفت زده و حیران شدند، و به او گفتند: این مقدار كافى نیست همین مقدار نیز بیاور.

 

خاركن نزد عیسى علیه السلام برگشت و سخن شاه را بازگو كرد، عیسى علیه السلام فرمود:

  به همان خرابه برو و به همان مقدار از جواهرات بردار و ببر.

 

خاركن همین كار را كرد و آن جواهرات را نزد شاه آورد. شاه با او به گفتگو پرداخت .

شاه دریافت كه همه این معجزات از ناحیه مهمانى است كه در خانه خاركن است و آن مهمان به جز عیسى علیه السلام شخص ‍ دیگرى نیست .

 به خاركن گفت : به مهمانت بگو به اینجا بیاید و عقد دخترم را براى تو بخواند.

 

خاركن نزد عیسى علیه السلام آمد و با هم نزد شاه رفتند. عیسى علیه السلام شبانه عقد دختر شاه را براى خاركن خواند، صبح آن شب شاه با خاركن گفتگو كرد، شاه دریافت كه خاركن داراى هوش و عقل و خرد سرشارى است ، و براى شاه فرزندى جز همان دختر نبود، خاركن را ولیعهد خود نمود و به همه درباریان و رجال و برجستگان كشورش فرمان داد با دامادش بیعت كنند و از فرمانش پیروى نمایند.

 

شب بعد شاه بر اثر سكته ناگهانى مرد، رجال و درباریان داماد او (خاركن سابق ) را بر تخت سلطنت نشاندند و همه امكانات كشور را در اختیار نهادند و او شاهنشاه مقتدر كشور شد.

 

روز سوم عیسى علیه السلام نزد او آمد تا با او خداحافظى كند، خاركن سابق به عیسى علیه السلام گفت :

اى حكیم ! تو بر گردن من چندین حق دارى كه حتى قدرت شكر یكى از آنها را ندارم تا چه رسد همه آنها را، گرچه همیشه تا ابد زنده باشم .

 شب گذشته سوالى به دلم راه یافت كه اگر پاسخ آن را به من ندهى ، آنچه را در اختیارم نهاده اى سودى به حالم نخواهد داشت .

 

عیسى : آن سوال چیست ؟

خاركن سابق : سوالم این است كه تو قدرت آن را دارى كه دو روزه مرا از خاركنى به پادشاهى برسانى ، چرا براى خودت یك زندگى ساده بیابانگردى را برگزیده اى ؟ و از مقام پادشاهى و رفاه و عیش و نوش دنیا روى برتافته اى . ؟

عیسى : آن كس كه خدا را شناخته به خانه كرامت و پاداش او آگاهى دارد، و به ناپایدارى آن دل نمى بندد، ما در پیشگاه الهى و در خلوتگاه ربوبى ، داراى لذتهاى روحانى خاصى هستیم كه این لذتهاى دنیا در نزد آنها بسیار ناچیز است .

 

آنگاه عیسى علیه السلام مقدارى از لذتهاى معنوى و درجات و نعمتهاى ملكوتى را براى او توضیح داد، كه آن خاركن ، مطلب را به خوبى دریافت ، تحولى در او ایجاد شد و با قاطعیت به عیسى علیه السلام رو كرد و چنین گفت :

 

  من بر تو حجت دارم و آن اینكه : چرا خودت به راهى كه بهتر و شایسته تر است رفته اى ولى مرا به این بلاى بزرگ دنیا افكنده اى ؟

عیسى : من این كار را كردم تا عقل و هوش تو را بیازمایم ، و ترك این امور موجب پاداش براى تو و عبرتى براى دیگران گردد.

 

خاركن همه سلطنت و تشكیلات را رها كرد و همان لباس خاركنى قبل را پوشید و به دنبال عیسى علیه السلام به راه افتاد، تا زمانی که زنده است همدم و همنشین عیسى علیه السلام باشد،

 

عیسى علیه السلام همراه او نزد حواریون آمد و گفت :

 

این - مرد - گنجى است كه به گمانم در این شهر وجود داشت ، به جستجویش پرداختم و او را یافتم و با خود نزد شما آوردم .

این است گنج ، نه آن گنج مادى كه شما را در اینجا زمین گیر نموده است .

 

 

با چشم خوار منگر تو بر این پابرهنگان

 

نزد خرد عزیزتر از دیده ترند

 

آدم بهشت را به دو گندم اگر فروخت

 

حقا كه این گروه به یكجو نمى خرند

--------------------------------

 

موفق ودرپناه حق باشید

 

 منبع:

داستانهاى خواندنى از پیامبران اولواالعزم

اثر : محمد محمدى اشتهاردى

 

http://www.cloob.com/club/post/show/clubid/6731/topicid/1696535

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ح-ج | 
http://www.cloob.com/club/post/show/clubname/emtedad/topicid/1712386/wrapper/true

«طرح ۱۲۰روز انس با قرآن کریم تا روز اول به امامت رسیدن مهدی موعود(عج) نذر مهدی موعود(عج)»

5 آبان 87 - 08:35

بسم رب المهدی ارواحنا الفداه

سلام بر مهدی فاطمه سلام بر منتظران حضرتش

می تونی روزی یك ربع ساعت به نیت همراهی با امام زمان(عج) با كتاب خدا مانوس باشی؟ می تونی بین كارهای روزمره برای خواندن قرآن پانزده دقیقه وقت بزاری؟

«طرح ۱۲۰روز انس با قرآن کریم تا روز اول به امامت رسیدن مهدی موعود(عج) نذر مهدی موعود(عج)»

طرح بدین نحو هست که از ۱۲۰ روز مانده به نهم ربیع الاول اولین روز امامت حضرت مهدی (عج) هریک از اعضا هر روز یک حزب از قرآن کریم را می خواند( به نیت شادی آقا و تعجیل در ظهور) و روز بعد حزب بعد و همین طور تا ۱۲۰ روز بعد

علاوه بر اینکه در هر روز یک یا چند بار ختم گروهی می شود خود شخص هم بعد از ۱۲۰ روز یک بار قرآن کریم رو ختم می کند و روز آخر یا همان روز ۱۲۰ ام روز نهم ربیع اول است.

امسال این طرح از روز ۱۸ آبان ماه شروع میشه و روز شنبه ۱۷اسفندماه یا همان روز نهم ربیع الاول اولین روز به امامت رسیدن امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با ختم همراه با تامل ۱۲۰ روزه ی قرآن به پایان می رسه

خواندن یک حزب حدودا یک ربع وقت می گیره و مطمئنم که همه ی ما می تونیم روزانه حدود یک ربع ساعت برای با تامل خواندن کتاب آسمانی مان وقت بگزاریم

برای شرکت در این طرح به ایدی زیر ایمیل بزنید تا حزب مربوط به شما برایتان مشخص و جدول حزب ها برایتان ارسال شود.

baraye_abasaleh@yahoo.com

پاسخ ایمیل شما حداکثر بعد از دو روز داده میشه در صورتیکه پاسخ ایمیلتان بعد از این مدت به دستتان نرسید حتما در وبلاگ «عهد جانان» یا در وبلاگ « در محضر نور» پیگیری کنید

ضمنا جدول ۱۲۰ حزب قرآن رو می تونید با كلیك روی یكی از دو لینك زیر هم ببینید:

جدول ۱۲۰ حزب قرآن (۱)

جدول ۱۲۰ حزب قرآن (۲)

لطفا دوستان دیگر را در نت و خارج از نت ازین طرح مطلع كنید ، شاید همان كسی كه با اطلاع رسانی شما درین طرح شركت می كنه اونقدر پیش خداوند باارزش باشه كه به حرمت او از همه قبول كنند ضمنا در خبرنامه وبلاگ در محضر نور عضو بشین تا بتونیم شما رو از برنامه های دیگر هم مطلع كنیم.

التماس دعای فرج

به امید ظهور

 

http://www.cloob.com/club/post/show/clubname/emtedad/topicid/1712386/wrapper/true

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ح-ج | 

مرد ناشناس

--------------------

 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

 

زن بیچاره ، مشك آب را به دوش كشیده بود و نفس نفس زنان به سوى خانه اش مى رفت .

 

 مردى ناشناس به او برخورد و مشك را از او گرفت و خودش به دوش كشید.

 كودكان خردسال زن ، چشم به در دوخته منتظر آمدن مادر بودند. در خانه باز شد.

 كودكان معصوم دیدند مرد ناشناسى همراه مادرشان به خانه آمد و مشك آب را به عوض مادرشان به دوش ‍ گرفته است . مرد ناشناس مشك را به زمین گذاشت و از زن پرسید:

 

خوب معلوم است كه مردى ندارى كه خودت آبكشى مى كنى ،

چطور شده كه بى كس مانده اى ؟

شوهرم سرباز بود. على بن ابیطالب او را به یكى از مرزها فرستاد و در آنجا كشته شد. اكنون منم و چند طفل خردسال .

 

مرد ناشناس بیش از این حرفى نزد. سر را به زیر انداخت و خداحافظى كرد و رفت ، ولى در آن روز آنى از فكر آن زن و بچه هایش بیرون نمى رفت . شب را نتوانست راحت بخوابد.

 

صبح زود،زنبیلى برداشت و مقدارى آذوقه از گوشت و آرد و خرما در آن ریخت و یكسره به طرف خانه دیروزى رفت و در زد.

كیستى ؟

 

همان بنده خداى دیروزى هستم كه مشك آب را آوردم ، حالا مقدارى غذا براى بچه ها آورده ام

خدازتوراضى شودوبین ما و على بن ابیطالب هم خدا خودش حكم كند!

 

 

در باز شد و مرد ناشناس داخل خانه شد، بعد گفت :

دلم مى خواهد ثوابى كرده باشم ، اگر اجازه بدهى ، خمیر كردن و پختن نان ، یا نگهدارى اطفال را من به عهده بگیرم

بسیار خوب ! ولى من بهتر مى توانم خمیر كنم و نان بپزم ، تو بچه ها را نگاه دار تا من از پختن نان فارغ شوم .

 

زن رفت دنبال خمیر كردن . مرد ناشناس فورا مقدارى گوشت كه خود آورده بود كباب كرد و با خرما، با دست خود به بچه ها خورانید. به دهان هركدام كه لقمه اى مى گذاشت مى گفت :

 

فرزندم ! على بن ابیطالب را حلال كن ، اگر در كار شما كوتاهى كرده است

خمیر آماده شد. زن صدا زد: بنده خدا همان تنور را آتش كن .

مرد ناشناس رفت و تنور را آتش كرد. شعله هاى آتش زبانه كشید و چهره خویش را نزدیك آتش آورد و با خود مى گفت :

 

حرارت آتش را بچش ، این است كیفر آن كس كه در كار یتیمان و بیوه زنان

كوتاهى مى كند

 

در همین حال بود كه زنى از همسایگان به آن خانه سر كشید و مرد ناشناس ‍ را شناخت ، به زن صاحب خانه گفت :

واى به حالت ! این مرد را كه كمك گرفته اى نمى شناسى ؟!

 این امیرالمؤمنین على بن ابیطالب است

 

زن بیچاره جلو آمد و گفت :

 اى هزار خجلت و شرمسارى از براى من ، من از تو معذرت مى خواهم .

 

نه ، من از تو معذرت مى خواهم كه در كار تو كوتاهى كردم

 

-----------------------------------------

 

موفق ودرپناه حق باشید

 

 منبع:

داستان راستان

اثر : استاد شهید مرتضى مطهرى

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ح-ج | 
<<<<<             چنان عشقش پریشان کرد ما  را

                                                               که دیگر جمع نتوان کرد ما را   >>>>>
+ نوشته شده در  ساعت   توسط ح-ج | 
قطاری به مقصد خدا
قطاری که به مقصد خدا می رفت ٬ لختی در ایستگاه دنیا توقف کرد و پیامبر رو به جهان کرد و گفت: مقصد ما خداست ٬ کیست که با ما سفر کند ؟ کیست که رنج و عشق توامان بخواهد ؟ کیست که باور کند دنیا ایستگاهی است تنها برای گذشتن ؟

قرن ها گذشت اما از بیشمار آدمیان جز اندکی بر آن قطار سوار نشدند .
از جهان تا خدا هزار ایستگاه بود . در هر ایستگاه که قطار می ایستاد ٬ کسی کم می شد . قطار می گذشت و سبک می شد . زیرا سبکی قانون راه خداست .
قطاری که به مقصد خدا می رفت ٬ به ایستگاه بهشت رسید . پیامبر گفت :‌اینجا بهشت است . مسافران بهشتی پیاده شوند . اما اینجا ایستگاه آخرین نیست .
مسافرانی که پیاده شدند ٬ بهشتی شدند . اما اندکی ٬ باز هم ماندند ٬ قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند .
آنگاه خدا رو به مسافرانش کرد و گفت : دورو بر شما ٬ راز من همین بود . آن که مرا می خواهد ٬ در ایستگاه بهشت پیاده نخواهد شد .
و آن هنگام که قطار به ایستگاه آخر رسید ٬ دیگر نه قطاری بود و نه مسافری
+ نوشته شده در  ساعت   توسط ح-ج | 
به نام خدا
پیكر امام رضا علیه السلام مجروح بود
یكی از بزرگان برایم تعریف كرد : یك شب امام رضا علیه السلام را در خواب دیدم كه بدنشان مجروح است و ناراحتند.
گفتم : آقا جان مگر شما را مسموم نكردند پس چرا مجروحید؟
حضرت فرمودند : از این زنهایی كه با این وضع به اینجا می آیند و چادر ندارند و بد حجاب راه می روند و توی بازار و خیابان با این وضع اسفبار قدم می گذارند و برای خرید به بازار می روند و با مغازه دارها بگو بخند می كنند و زلفهایشان را بیرون می اندازند ناراحتم و آنها نمی دانند كه با این عملشان تیری به جان من می اندازند و تمام این زخمهایی كه می بینی از اعمال آنهاست. هر زلفی كه بیرون باشد نیزه ای است كه به بدنم وارد می شود.
ملاقات با امام زمان
یكی از علماء بزرگ (مرحوم آیت الله سید باقر مجتهد سیستانی پدر آیت الله سید علی سیستانی و مرحوم سید محمود مجتهد سیستانی) در مشهد مقدس برای آنكه به محضر امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف شرفیاب شود ختم زیارت عاشورا در چهل شب جمعه هر هفته در مسجدی از مساجد شهر آغاز می كند ایشان فرمودند : در یكی از جمعه های آخرین، ناگهان شعاع نوری را مشاهده كردم كه از خانهی نزدیك آن مسجدی كه من در آن مشغول به زیارت عاشورا بودم می تابید، حال عجیبی به من دست داد، از جا برخاستم و به دنبال آن نور به آن خانه رفتم، خانه ی كوچك و فقیرانه ای بود، از درون خانه نور عجیبی می تابید، در زدم وقتی در را باز كردند مشاهده كردم حضرت ولی عصر امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف در یكی از اتاقهای خانه تشریف داشتند و در آن اتاق جنازه ای را مشاهده كردم كه پارچه ای سفید به روی آن كشیده بودند، وقتی من وارد شدم و اشك ریزان سلام كردم، حضرت به من فرمودند : چرا اینگونه دنبال من می گردی و رنجها را متحمل می شوی؟ مثل این باشید (اشاره به آن جنازه كردند) تا من دنبال شما بیایم!
بعد فرمودند : این بانوئی است كه در دوره بی حجابی (دوره ی كشف حجاب رضاخان پهلوی) هفت سال از خانه بیرون نیامده مبادا نامحرم او را ببیند!
حال ای بانو و دختر مسلمان آیا حجاب تو و زندگی تو مورد رضای امام زمانت هست؟
آیا آنگونه زندگی می كنی كه حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به تو نظر مرحمت فرماید؟
آیا تقوی و حیاء و عفت و حجاب تو آنگونه است كه نامت در زمره ی یاوران حضرتش ثبت گردد؟
آیا آنگونه هستی كه در هنگام مرگ عزیزانت محمد و آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین به بالین تو آیند و سفارش تو را به فرشته ی مرگ نمایند و در لحظات سخت واپسین زندگی ات آنگونه پاك هست كه اگر امام زمان خواست در شهری چند لحظه ای ساكن شود خانه ی تو را برای سكونت انتخاب كند؟
آیا لباس و پوشش شما اسلامی است؟

منبع : داستان هایی از پوشش و حجاب تالیف علی میر خلف زاده
+ نوشته شده در  ساعت   توسط ح-ج | 

 سلام

با تشکر فراوان  از زحمات  خانم میرکمالی  مجموعه حکایاتی که اینجانب  ارسال نموده ام  به صورت pdf  زیپ شده  ارائه می گردد  امیدوارم  برای دوستان مفید باشه

http://www.askquran.ir/attachment.php?attachmentid=5137&d=1219424907

التماس دعا

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ح-ج | 

سیماى زن در خطاب‏هاى قرآن

حمید پارسانیا 1


چكیده
موج سوم فمنیسم تحت تأثیر اندیشه‏هاى پست مدرن، علم را به ساختار زبانى و در نهایت، به عنصر جنسیت ارجاع مى‏دهد و معتقد است كه غلبه مرد، علم و همچنین زبانى مردانه به دنبال آورده است. بر اساس این دیدگاه، قرآن نیز كه به زبان عربى نازل شده است، هویتى مذكر دارد.
اما واقع آن است كه قرآن عنصر جنسیت را در حقیقت انسانى دخیل نمى‏داند و بسیارى از خطاب‏هاى قرآنى متوجه حقیقت انسانى‏اند. اما حتى در مواردى كه از نظر محاورات عام زبان عربى، خطاب با ضمیر مذكر بیان شده، بیان قرآن به گونه‏اى است كه ظهور كلام را متوجه حقیقت انسانى مى‏كند.

پیش‏درآمد
موج سوم فمنیسم به عنوان یك جریان معرفتى پست‏مدرن، پیامد تزلزلى است كه در بنیان‏هاى معرفتى نوین از دهه‏هاى پایانى قرن بیستم پیش آمد. اندیشه‏هاى پست مدرن روشنگرى را، كه از ویژگى‏هاى تفكر نوین شمرده مى‏شد، مورد تردید قرار دادند. پست مدرن‏ها حكایت و كشف از واقع را به طور كلى، منكر مى‏شوند و معرفت آدمى را به ساحت‏هاى دیگر وجود انسان تقلیل مى‏دهند.
فمنیست‏ها هم بر همین اساس، شناخت و معرفت آدمى را به عنصر «جنسیت» ارجاع مى‏دهند و معتقدند: غلبه مرد، معرفت و همچنین زبانى مردانه به دنبال آورده است. از نظر آنان، زبان‏هاى رایج و از جمله عربى و انگلیسى، خصلتى مردانه دارند. كسانى كه متأثر از دیدگاه‏هاى فمنیستى هستند قرآن را نیز، كه به زبان عربى نازل شده، از قاعده مزبور مستثنا ندانسته و زبان قرآن را زبانى مردانه خوانده‏اند. اینان خطاب‏هاى قرآن را شاهد بر مدّعاى خود ذكر كرده‏اند.

حضور تذكیر و تأنیث در ضمایر و افعال زبان‏هایى همچون عربى و انگلیسى زمینه توهّم مزبور را براى مردانه بودن این زبان‏ها به وجود آورده است و این توهّم اگر درست هم باشد، مانع از آن نمى‏شود كه در قالب یكى از این زبان‏ها، خطاب و بیانى شكل گیرد كه ناظر به اصل انسانیت بوده یا آنكه مبنا و هویّتى زنانه داشته باشد و شاهد این مدّعا آثار فمنیست‏هایى است كه با زبان انگلیسى رایج و با ادبیات انگلیسى، مفاهیم فمنیستى خود را منتقل كرده و مى‏كنند.

آنچه در این مقاله آمده بیان این حقیقت است كه قرآن عنصر «جنسیت» را در حقیقت انسانى دخیل نمى‏داند و بسیارى از خطاب‏هاى قرآن متوجه حقیقت انسانى است؛ حقیقتى كه زن بودن و یا مرد بودن مقوّم آن نیست. مقاله این حقیقت را اثبات كرده كه حتى در مواردى كه از نظر محاورات عام زبان عربى، خطاب‏ها با ضمیر مذكر بیان شده‏اند، بیان قرآن به گونه‏اى است كه ظهور كلام را متوجه حقیقت انسان مى‏گرداند و الزامات ادبى مانع از انتقال صریح مفاهیم انسانى آن نمى‏شوند.

این مقاله در حقیقت، بازنویسى مجدّد بخشى از كتاب زن در آینه جمال و جلال آیة‏اللّه عبداللّه جوادى آملى است كه اینك با عنوان خطاب‏هاى قرآن ارائه مى‏شود.


درآمد بحث
خطاب‏هاى عام قرآن را به سه دسته مى‏توان تقسیم كرد:

اول. خطاب‏هایى كه با الفاظى بیان مى‏شوند كه اختصاص به صنف خاصى ندارند؛ مانند آیاتى كه در آن‏ها از «ناس» و یا «انسان» سخن گفته مى‏شود، و یا از لفظ «مَن» به معناى «كسى كه» استفاده مى‏شود. این دسته از الفاظ شامل همه مردان و زنان مى‏شود و به صنف خاصى اختصاص ندارد.

دوم. خطاب‏هایى كه در آن‏ها از جمع مذكر سالم و مانند آن استفاده مى‏شود. در این خطاب‏ها، اغلب از اوصافى یاد مى‏شود كه در خود وصف و موصوف آن‏ها، جنسیت دخالتى ندارد و یا از معنایى خبر مى‏دهند كه اختصاصى به صنف خاصى ندارد؛ مثل «كَما اَرسَلنا فیكم رَسوُلاً مِنكم یَتلُوا علیكم آیاتِنا و یُزكّیكُم و یُعلّمُكم الكتابَ و الحكمةَ و یُعلّمكُم ما لم تَكونوا تَعلمونَ»(بقره: 151)؛ او كسى است كه در میان شما پیامبرى از خودتان فرستاد تا نشانه‏هاى ما را بر شما بخواند و شما را پاكیزه سازد و كتاب و حكمت به شما بیاموزد و آنچه را نمى‏دانستید به شما بیاموزاند. در این آیه، از كسانى سخن گفته مى‏شود كه رسالت و پیامبرى به قصد هدایت آنان است. و البته رسالت متوجه همه انسان‏هاست، ولى در آیه از ضمیر جمع مذكر سالم «كُم» استفاده شده است. استفاده از ضمیر مذكر در این موارد، مطابق عرف گفت‏وگو و محاوره است، و فرهنگ محاوره نیز از این خطاب‏ها تا هنگامى كه دلیلى خاص نباشد، معناى عام را مى‏فهمد. این‏گونه خطاب‏ها نظیر استفاده از «مردم» در فارسى است، وقتى گفته مى‏شود: مردم رأى دادند و یا مردم قیام كردند. در این صورت، مراد تنها مردان نیستند، بلكه مراد همه افراد مى‏باشند.

سوم. خطاب‏هایى كه در آن‏ها به ظهور و شمول عرفى ضمایر جمع مذكر نسبت به همه مردان و زنان اكتفا شده و علاوه بر آن، به شمول خطاب نسبت به هر دو گروه زنان و مردان با الفاظ جداگانه تصریح شده و یا آنكه هر یك از دو گروه مردان و زنان به تفصیل بیان گردیده‏اند.

در خطاب‏هاى نوع سوم، تصریح به شمول پیام نسبت به همه مردان و زنان اغلب براى دفع برخى از شبهات است، وگرنه در فرهنگ محاوره، خطاب بدون نیاز به تصریح، شامل همه افراد مى‏شود و نیازى به تصریح ندارد.

تصریحات قرآنى در خطاب‏هاى نوع سوم، اغلب براى رفع افكار جاهلى قبل از اسلام هستند؛ آنان در فرهنگ جاهلى بین مرد و زن فرق مى‏گذاردند و بسیارى از فضایل را مختص مردان مى‏دانستند و زن را با دیده تحقیر و در حكم وسیله‏اى براى ارضاى شهوت مى‏دیدند. قرآن كریم با بیان معنوى بودن فضایل و رذایل، افتخارات دنیوى و طبیعى را نفى نموده، تفاوت‏هایى را كه به جنسیت، نژاد و مانند آن بازگردند، با الفاظ صریح نفى كرده است.

در برخى از آیات با صراحت و تأكید لفظى، به نفى دخالت جنسیت مى‏پردازد؛ مانند: «اِنّى لا أُضیعُ عَملَ عاملٍ مِنكم مِن ذَكَرٍ أو اُنثى» (آل عمران: 195)؛ من كار هیچ صاحب‏كارى از شما را ضایع نمى‏كنم، اعم از اینكه انجام دهنده زن باشد یا مرد.

آیه درباره مهاجران صدر اسلام است و هنگامى نازل شده كه على بن ابى طالب علیه‏السلام همراه تعدادى از بانوان از مكّه به سوى مدینه هجرت نمود. پس شأن نزول آیه مختص مردان نیست و آیه درباره جمعى از مردان و زنان است. قسمت اول آیه لفظ «عامل» و ضمیر «كُم» مطابق عرف محاوره، مذكر است. فرهنگ گفت‏وگو به همراه شأن نزول آیه كافى است بر اینكه عموم و شمول آیه را نسبت به مردان و زنان بیان كند. با این همه، در پایان آیه با تأكید لفظى گفته شده است: زن و مرد بودن در مسئله دخالتى ندارد. این تأكید نشان مى‏دهد كه مذكر بودن عبارت‏هاى قسمت اول به هیچ وجه، در پیام آیه دخیل نیست و استفاده از آن عبارات به دلیل خصوصیات لفظ در زبان است. البته عرف گفت‏وگو خود متوجه این حقیقت هست و تأكید لفظى براى بیان همان چیزى نیست كه عرف آن را مى‏فهمد، بلكه براى دفع آن توهّم جاهلى است كه پاداش دادن الهى را مختص مردان مى‏داند. قرآن كریم براى دفع این توهّم، پس از بیان مطلب بر دخالت نداشتن عنصر جنسیت تأكید و تصریح لفظى كرده است.

نمونه دیگر آیه 79 سوره مباركه نحل است كه مى‏فرماید: «مَن عَمِلَ صالحا مِن ذَكَرٍ اَو اُنثى و هُو مؤمنٌ فَلَنُحیِیَنّهُ حیاةً طیّبةً»؛ هر كس عمل صالحى انجام دهد، اعم از آنكه مرد یا زن باشد در حالى كه مؤمن است، پس خداى تعالى او را به حیاتى پاك زنده مى‏گرداند. در این آیه نیز چهار لفظ «عمل»، «صالح»، «هو» و «مؤمن» مطابق فرهنگ گفت‏وگو با الفاظ مذكر آمده‏اند. خداوند سبحان در سخن مزبور، براى دفع توهّم مورد نظر بر دخالت نداشتن جنسیت در مسئله تصریح كرده است.

تصریحات و تأكیدات یاد شده نشان مى‏دهند كه كاربرد ضمیر مذكر در مواردى از این قبیل، پیام خاصى به دنبال ندارد، و در موارد دیگر نیز كه عبارات بدون تصریح و به تبع زبان محاوره به لفظ مذكر بیان شده، در مقام اختصاص حكم به مردان نیست؛ مثلاً، در حدیث: «طَلبُ العلمِ فریضةٌ على كُلِّ مسلمٍ»(2) به واجب بودن كسب دانش بر هر مسلمان حكم شده است و عبارت گرچه در زبان عربى به لفظ مذكر «مسلم» بیان شده، ولى به این معنا نیست كه كسب دانش بر غیر مرد مسلمان لازم نیست.

قرآن كریم با اعتماد به فرهنگ محاوره، در برخى موارد نیز ارزش‏ها و فضایل را با سیاق واحد و با الفاظ مذكر بیان كرده است؛ مانند: «اَلّذینَ یَقولُونَ رَبّنا اِنّنا آمَنّا فاَغفرلَنا ذُنُوبَنا و قِنا عَذابَ النارِ الصّابِرینَ والصّادِقینَ و القانِتینَ والمُنفقینَ و المُستغفرینَ بِالاسحارِ»(آل عمران: 16ـ17)؛ كسانى كه مى‏گویند: پروردگارا، ما ایمان آوردیم. پس گناهان ما را ببخش و ما را از عذاب آتش نگهدار؛ آن‏ها كه صابر و صادق و قانت و انفاق‏كننده هستند و در سحرها استغفار مى‏كنند. در این آیات، با آنكه الفاظ به صورت مذكر آمده‏اند، در مقام اختصاص دادن اوصاف به مردان نمى‏باشند.

شاهد این ادعا آیات دیگرى است كه همین اوصاف را با تفصیل با دو صفت الفاظ مذكر و مؤنث بیان كرده‏اند: «اِنّ المُسلمینَ والمُسلماتِ والمُؤمنینَ والمُؤمناتِ والقانتینَ والقانتاتِ والصّادقینَ والصّادقاتِ و الصّابرینَ و الصّابراتِ والخاشعینَ والخاشعاتِ والمُتصدّقینَ والمُتصدّقاتِ والصّائمینَ والصّائماتِ والحافظینَ فُروجَهم والحافظاتِ والذّاكرینَ اللّهَ كثیرا والذّاكراتِ اَعدَّاللُّه لهم مغفرةً و اجرا عظیما» (احزاب: 35)؛ به درستى كه مردان مسلمان و زنان مسلمان و مردان مؤمن و زنان مؤمن و مردان فروتن و زنان فروتن و مردان راستگو و زنان راستگو و مردان شكیبا و زنان شكیبا و مردان خاشع و زنان خاشع و مردان بخشنده و زنان بخشنده و مردان روزه‏دار و زنان روزه‏دار و مردانى كه عفّت را نگه دارند و زنان عفیف و مردانى كه بسیار یاد خدا مى‏كنند و زنانى كه بسیار یاد خدا مى‏كنند، خداوند براى آنان آمرزش و پاداشى عظیم قرار داده است.

در آیه مزبور، با آنكه بسیارى از صفات با تفصیل، به مردان و زنان نسبت داده شده است، در پایان آیه، با استفاده از ضمیر مذكر «كُم» مى‏فرماید: خداوند براى آنان آمرزش و اجر عظیم قرار داده است. با آنكه ضمیر مذكر است، مرجع آن مردان و زنان هستند، و این نشان مى‏دهد كه استفاده از ضمیر مذكر در این موارد، براى اعم از مرد و زن است و كاربرد آن مطابق زبان گفت‏وگو است. توجه نداشتن به زبان گفت‏وگو این توهّم را به دنبال مى‏آورد كه قرآن كریم در برخى فضایل، زنان را تابع مردان قرار داده است؛ مثلاً، در آیه «صَدَقت بِكَلماتِ رَبِّها و كُتُبه و كانت مِن القانتینَ» (تحریم: 12)، درباره حضرت مریم علیهاالسلام مى‏فرماید: او كلمات پروردگارش را تصدیق كرد و از عبادت پیشگان بود. كلمه «قانتین» در پایان آیه، به معناى عبادت پیشه و اهل قنوت و خشوع و خضوع در برابر خداوند است و این كلمه در آیه به لفظ مذكر به كار رفته.

مذكر بودن «قانتین» در این آیه، به این دلیل نیست كه خداى تعالى مردان قانت را به عنوان اصل در نظر گرفته و حضرت مریم علیهاالسلام را به آنان ملحق كرده، بلكه تنها به لحاظ عرف گفت‏وگو است و مراد از آن تنها مردان قانت نیست و همه را شامل مى‏شود.
در مقابل نیز هر گاه سخن از رذایل و تبه‏كارى‏ها مطرح مى‏شود، اگر از ضمیر مذكر استفاده مى‏گردد به این معنا نیست كه مردان در رذایل اصل هستند و زنان تابع آنان هستند؛ مثلاً، در سوره یوسف به زلیخا گفته مى‏شود: «واستغفرى لِذنبكِ اِنَّكِ كنتِ مِن الخاطِئینَ» (یوسف: 29)؛ از گناه خود استغفار كن. به درستى كه تو از خطاكاران بوده‏اى. «خاطئین» در این آیه، به صورت جمع مذكر به كار برده شده است. این استعمال تنها مطابق فرهنگ محاوره است و مراد از آن تنها مردان خطاكار نیست، بلكه همه خطاكاران اعم از مرد و زن مى‏باشد. رواج این فرهنگ در گفت‏وگو و محاورات عمومى موجب مى‏شود تا هر گاه كلام و عبارتى به صورت مذكر به كار برده شد تا هنگامى كه قرینه‏اى خاص نباشد، از آن كلام معنایى عام فهمیده شود.

قرآن كریم با بیانى صریح، جنسیت و نژاد را از مدار فضایل و رذایل انسانى خارج مى‏گرداند و تقواى الهى را محور اصلى براى شناخت فضایل و رذایل معرفى كرده، مى‏فرماید: «یَا اَیُّها النّاسُ اِنّا خَلقناكُم مِن ذَكَرٍ و اُنثى و جَعَلناكم شُعوبا و قَبائِلَ لِتَعارفُوا اِنّ اَكرمَكم عِندَ اللّهِ اَتقیكم» (حجرات: 13)؛ اى آدمیان، شما را از یك مرد و زن آفریدیم و شما را شعبه‏ها و قبیله‏ها گرداندیم تا همدیگر را بشناسید. گرامى‏ترین شما نزد خداوند باتقواترین شماست.

آدمیان از خاك آفریده شده‏اند و در پیدایش آنان، زن و مرد، هر دو دخیل هستند. جنسیت مربوط به نظام طبیعى و دنیوى است و امور طبیعى در حد ذات خود، موجب فخر و یا وهن نیستند. نژاد و زبان نیز امرى دنیوى است و شناسنامه طبیعى افراد را تشكیل مى‏دهند. حقیقت و جاى آدمى شرقى یا غربى نیست، كرامت و برترى افراد به قرب و نزدیكى آنان به خداوند است و میزان و معیار آن تقواست.


پى‏نوشت‏ها‏
1 مدرس برجسته فلسفه و عرفان اسلامى در حوزه و دانشگاه.
2. محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 1، ص 171، روایت 23، باب 1.


منبع: فصلنامه بانوان شیعه، شماره 3
+ نوشته شده در  ساعت   توسط ح-ج | 

بسم الله

1188074318.jpg

توسل به باب الحوائج عباس بن علی علیهما السلام به چند طریق مختلف

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ح-ج | 
۲۲ اسفند سالروز صدور فرمان امام خمینی (ره)
مبنی بر تاسیس بنیاد شهید انقلاب اسلامی گرامی باد.


شهادت فنا شدن انسان برای نیل به سرچشمه نور و نزدیك شدن به هستی مطلق است. شهادت عشق به وصال محبوب و معشوق در زیباترین شكل است.




بنیاد شهید در 22 اسفند سال 1358، به فرمان امام (ره) تاسیس شد و دارای شخصیت حقوقی و استقلال مالی و اداری است و امور آن طبق مقررات و قوانین مربوط به نهادهای عمومی غیردولتی و در چهار چوب اساسنامه مصوبه و آیین نامه های مربوط زیر نظر رئیس جمهور و نظارت عالیه مقام معظم رهبری اداره می شود.

احیا ، حفظ و ترویج فرهنگ ایثار و شهادت طلبی ، زنده نگه داشتن یاد شهیدان و حفظ آثار آنان ، تجلیل و تکریم از خانواده های معظم شهیدان ، جدیت در امور فرهنگی خانواده های شاهد ، خوداتکایی و قانونمند کردن ارایه خدمات به آنان و بسیج امکانات نظام به منظور پراکندن عطر ملکوتی شهادت در جامعه ، محور فعالیت های این نهاد مقدس است.

البته سابقه اولیه این نهاد به دوران آغاز قیام امام (ره) به سال 1342، باز می گردد. بعد از قیام خونین پانزده خرداد 1342 گروهی از روحانیون انقلابی و مبارز و افراد نیکوکار به دستور امام (ره) ماموریت یافتند تا به خانواده های شهدا رسیدگی کنند ، که این کار در طول سال های مقاومت و مبارزه ادامه یافت و در سال های57 - 1356، دامنه وسیع تری پیدا کرد.

بعد از پیروزی انقلاب ، برای سامان دادن بیشتر به امور شهدا و خانواده های آنان ، با فرمان امام (ره) بنیاد آغاز به کار کرد که با آغاز جنگ تحمیلی و بیشتر شدن تعداد شهیدان ، وظیفه و تکلیف بنیاد شهید سنگین تر شد.



ساختار سازمان بنیاد

ریاست بنیاد با حکم رهبری ، در مقام نماینده ولی فقیه و با حکم ریاست جمهوری در مقام رئیس بنیاد به مدت 4 سال منصوب می شود و از طریق معاونت های فرهنگی ، پژوهش و تبلیغات ، تعاون و امور مجلس ، اداری و مالی و برنامه ریزی و دفاتر ستادی ، شامل: دفتر ریاست و روابط عمومی ، اداره کل حراست ، دفتر امور مشاورین ، دفتر بازرسی دفتر امور بین الملل و دفتر هیئت مرکزی گزینش از طریق ادارات کل استان ها و 242 اداره در سطح کشور ، هدایت عالیه و اداره امور بنیاد شهید را به عهده دارد.



اهداف و رسالت ها

مجموعه اهداف و رسالت های بنیاد به طور اختصار عبارتند از :

- احیا ، حفظ و گسترش فرهنگ ایثار و شهادت به عنوان ضامن بقای مکتب نجات بخش اسلام و تشیع و به عنوان سلاح کسب استقلال و استمرار جمهوری اسلامی و موثرترین ابزار حفظ عزت جامعه و تمامیت ارضی کشور.

- زنده نگه داشتن یاد و نام شهیدان و حفظ آثار آنان و اجرای فرامین امام (ره) در خصوص رسیدگی شایسته و همه جانبه به امور خانواده های شاهد.

- تکریم و تجلیل از یادگاران عزیز شهدا ، مفقودین و اسرا.

- تبیین حق عظیم شهیدان و خانواده های آنان.




فعالیت های فرهنگی بنیاد

متعاقب صدور فرمان مورخ 6/1/1365 امام (ره) مبنی بر رسیدگی بیشتر به امور فرهنگی یادگاران شاهد ، شورای طرح و برنامه شاهد ، متشکل از نماینده ولی فقیه و رییس بنیاد ، وزرای فرهنگ و آموزش عالی ، بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی و آموزش و پرورش ، نسبت به تدوین اساسنامه اقدام کردند. متعاقباً ستادهای ویژه ای از قبیل شورای طرح و برنامه ریزی ، ستاد امور تحصیلی فرزندان شاهد در بنیاد شهید و وزارتخانه های ذیربط پیش بینی و سازماندهی شد و برای بهینه ساختن فعالیت های فرهنگی و تداوم پیگیری جدی آن ها ، لزوم تشکیلات مستقل در بنیاد شهید موضوعیت یافت و برای این منظور درسال 1372، معاونت فرهنگی تاسیس گردید و به تدریج با تغییر صعودی هرم سنی فرزندان شاهد و شرایط و موقعیت آن ها ، تحولاتی را در ساختار تشکیلاتی خود ایجاد کرد که هم اکنون در قالب چهار اداره کل ( آموزش عمومی ، آموزش عالی ، پرورشی و مددکاری و مشاوره ) امور فرهنگی همسران و فرزندان معظم شهدا را برنامه ریزی ، سازماندهی و اجرا می نماید.


منبع : ایرنا
+ نوشته شده در  ساعت   توسط ح-ج | 

سلام
امروز  اولین روز امامت اقا امام زمان (روحی له الفداه ) می باشد ضمن تبریک به مطلب زیر رو به شیفتگان حضرت تقدیم می کنم انشاء الله ما هم بتونیم توفیق دیدار آن حضرت را بدست آوریم
یكی از دانشمندان آرزوی زیارت حضرت بقیة الله(عج) را داشت  تلاشهای بسیار انجام داد و چله نشینی ها نمود و ....و از عدم موفقیت رنج می برد. در یكی از این حالات معنوی به او گفته شد: دیدن امام زمان (علیه السلام ) برای تو ممكن نیست مگر آنكه به فلان شهر بروی، به انجا رفت و  در آنجا نیز چلّه گرفت، روز سی هفتم یا سی و هشتم به او گفتند: الان حضرت بقیّة الله امام زمان عج الله تعالی فرجه شریف در بازار آهنگران ، درب دكان پیرمردی قفل ساز نشسته اند، با اشتیاق از جا بلند شده روانه ی دكان پیر مرد شد، وقتی رسید دید حضرت با پیرمرد گرم گرفته و سخنان محبّت آمیز میگویند، سلام كرد، حضرت پاسخ فرمود و اشاره به سكوت كردند. در این حال دید پیره زنی ناتوان و قد خمیده عصازنان آمده و با دست لرزان قفلی را نشان داد و گفت: ممكن است برای رضای خدا این قفل را به مبلغ سه شاهی بخرید كه من به سه شاهی پول نیاز دارم، پیرمرد قفل را گرفت و نگاه كرد دید بی عیب و سالم است، گفت: خواهرم این قفل دو عباسی(هشت شاهی) ارزش دارد، چون هزینه تعمیرش 2شاهی است و بعد از آن 10شاهی ارزش خواهد داشت  پیر زن گفت: نه به آن نیازی ندارم، شما این قفل را سه شاهی از من بخرید، شما را دعا میكنم. پیرمرد با كمال سادگی گفت: خواهرم تو مسلمانی، من هم كه مسلمانم دعا میكنم چرا مال مسلمان را ارزان بخرم و حقّ كسی را ضایع كنم، این قفل اكنون هشت شاهی ارزش دارد، اگر بخواهم منفعت هم  ببرم، به هفت شاهی میخرم زیرا در این معامله بیش از یك شاهی منفعت بردن بی انصافی است، اگر میخواهی بفروشی من هفت شاهی میخرم پیرمرد هفت شاهی پول به آن زن داد، قفل را خرید، همین كه پیر زن رفت، امام ( علیه السّلام) به من فرمود: آقای عزیز دیدی و این منظره را تماشا كردی، این طور شوید و این جوری شوید تا ما به سراغ شما بیائیم، چلّه نشینی لازم نیست، به جفر متوسّل شدن سودی ندارد، عمل سالم داشته باشید و مسلمان باشید تا من بتوانم با شما همكاری كنم، از همه ی این شهر من این پیرمرد را انتخاب كردم، زیرا این مرد دین دارد و خدا را می شناسد، این هم امتحانی كه داد از اوّل بازار این پیرزن نیاز خود را می گفت و چون او را محتاج و نیازمند می دیدند  همه می خواستند  كه ارزان بخرند و هیچ كس حتّی سه شاهی نیز خریداری نكرد و این پیر مرد به هفت شاهی خرید، هفته ای نمی گذرد مگر آنكه من به سراغ او می آیم و از او دلجوئی و احوالپرسی می كنم.
(منبع : ملاقات با امام عصر (ع)-سید جعفر رفیعی ص 271به نقل از سی دی هدایت در حكایت )
التماس دعا

f76eioa15exa8fyhptia.gif

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ح-ج | 

با سلام

این لینک رو  که یک پاور پونت جالبه  و یکی از دوستان برام ارسال کرده  با نام از حجاز تا  کربلا رو حتما ببینید خیلی جالبه

http://mahdizare.persiangig.com/karbela.pps

التماس دعا

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ح-ج | 

مرگ ابولهب آیینه عبرت  

پس از شكست كفار در جنگ بدر، ابو سفیان به مكه برگشته بود، ابولهب از او پرسید:
علت شكست لشكر، در جنگ بدر چه بود؟
ابو سفیان گفت :
مردان سفید پوش را بین زمین و آسمان دیدم كه هیچ كس توان مقاومت در برابر آنها را نداشت .
ابو رافع (غلام عباس ) گفت :
آنها ملائكه بودند كه از جانب خداوند آمدند پیامبر را یارى كنند.
ابولهب از شنیدن این سخن بر آشفت ابو رافع را محكم زد كه چرا این حرفى را گفتى تا مردم به محمد بگروند.
ام الفضل همسر عباس عمود خیمه را برداشت و بر سر ابولهب كوبید كه سرش شكست .
ابولهب پس از آن هفت شب زنده ماند و خداوند او را به مرض طاعون مبتلا نمود براى این كه مرضش مسرى بود همه مردم ، حتى فرزندانش از ترس او را ترك نمودند، در خانه تنها مرد و سه روز دفنش نكردند پس از سه روز او را كشیده در بیرون مكه انداختند، آن قدر سنگ بر او ریختند تا زیر سنگها پنهان شد.(105) بدین گونه حتى دفن معمولى نیز بر او قسمت نشد.

لطفا نظر خود را در مورد این بحث بفرمایید

آیا خدا ظالم است؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ح-ج | 

سیره عملی حضرت امام در عرصه اخلاقی عبادی ( بخش سوم )

 

شخصا او را خواهم کشت:

 

زمانی که مرحوم آیت الله طالقانی فهمیدند فرزندشان دستگیر شده اند ، در اعتراض به این موضوع چند روزی از نظر ها پنهان شدند.

پس از آنکه ایشان خدمت امام رسیدند ، امام به آقای طالقانی گفتند: پسر شما یکی از منحرفین وابسته به گروههای چپ است و نباید این قدر از این بابت که دستگیر شده است ناراحت شوید.

سپس اضافه کردند : و الله اگر احمد دچار کوچکترین انحرافی باشد و حکمش مرگ باشد ، من شخصا او را خواهم کشت.

(حجت الاسلام علی اکبر آشتیانی: پا به پای آفتاب،ج1،ص253)

 

 

چادر برای زن بهتر است :

 

نظر امام درمورد چادر روشن است . وقتی من از فرانسه آمدم ، هنوز مانتو و شلوار تنم بود . از مهران که پایم صدمه دیده بود و با عصا راه میرفتم ، با مانتو و شلوار خدمتشان رسیدم تا گزارش دهم . فرمودند:

شما چادر ندارید؟ بگویم احمد برایتان چادر بخرد؟

گفتم : نه حاج آقا ! چادر دارم . اما چون به کوه میرفتم و اسلحه به روی دوشم بود و فشنگ به کمرم و قمقمه به پهلویم آویزان بود و گاهی نیز سه پایه تیر بار را روی دوش میگرفتم ، چادر سر کردن برایم خیلی مشکل بود.

فرمودند : چادر برای زن بهتر است.

من از همان جا آمدم و چادر سر کردم و دیگر بر نداشتم.

( مرضیه حدیده چی (دباغ) پا به پای آفتاب،ج1،ص336)

 

از یک مسئله اخلاقی هم غافل نمیشدند:

 

یک بار پس از ملاقات من با حضرت امام در جماران ، یکی از مسئولان مملکتی برای انجام کاری به خدمت امام رسید.

همراه او پدر مسنش نیز حضور داشت . پس از اینکه وی از خدمت امام بازگشت ،گفت : وقتی میخواستم به حضور امام برسم، من جلو افتاده بودم و پدرم را دنبال خود میبردم . پس از تشرف ، پدرم را به امام معرفی کردم . امام نگاهی کردند و فرمودند:

این آقا پدر شما هستند ؟ پس چرا جلوتر از وی راه افتاده اید و وارد شدید؟

ببینید امام چقدر دقیق بودند ! فردی که این همه دشمن دارد و بر سیاست شرق و غرب نظارت میکند ،از یک مساله اخلاقی نیز غافل نمی ماند.

((حجت الاسلام جمی : پا به پای آفتاب،ج3،ص15)

 

من از اینجا تکان نخواهم خورد :

 

در ایام جنگ مواقع خیلی حساس و خطرناکی پیش می آمد. گاهی اطراف بیت حضرت امام هم مورد حملات موشکی قرار میگرفت و در تمام این احوال هیچ گونه عکس العملی که حاکی از ناراحتی و نگرانی باشد از خود نشان نمیدادند .

یادم هست در آن ایام بر روی شیشه اتاق ها نوار هایی می چسباندند که اگر احیانا شیشه ها شکست ، به صورت ذرات ریز در نیاید. وقتی خواستند در اتاق امام از این نوارها استفاده کنند ، امام به شدت عصبانی شدند و به آقا زاده شان فرمودند:

این توکل انسان را پایین میآورد و امید انسان را به خداوند ضعیف میکند. این کارها را نکنید.

یک شب که خیلی حساس بود و حوالی آنجا مورد حمله قرار گرفته بود، به ایشان گفته شد: حداقل به آن قسمتی که پناهگاه ساخته اند،بیایید .امام فرمودند:

من از اینجا تکان نخواهم خورد. گفتند چرا ؟فرمودند: هیچ فرقی بین من و آن پاسداری که الان سر کوچه در پست خود نگهبانی میدهد ، نیست. او یک جان دارد و من هم یک جان ، اگر او جانش محترم است ، جان من هم محترم است.

بعد فرمودند:

و الله بین از بین رفتن خودم و آ« پاسدار سر کوچه هیچ تفاوتی قائل نیستم.

(حجت الاسلام امام جمارانی : پا به پای آفتاب،ج2،ص252-253) 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ح-ج | 

سالروز وفات خدیجه کبری ، همسر و یار دیرین پیامبر اسلام در مشکلات و شدائد ، تسلیت باد

[صحیح ترمذى ص 31] در فضل خدیجه علیها السّلام، به سند خود، از «انس» روایت مى‏كند كه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: از زنان جهان براى پى‏بردن به عظمت آنان همین چند تن كافى هستند: 1- مریم دختر «عمران»؛ 2- خدیجه دختر «خویلد»؛ 3- فاطمه دختر محمد صلّى اللّه علیه و آله؛ 4- آسیه دختر «مزاحم» (زن فرعون).

 

 

[ذخائر العقبى ص 44] گفته است: «ملّا» در «سیره» مى‏نویسد: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: «جبرئیل» سیبى از بهشت براى من آورد و من آن را خوردم، آنگاه با خدیجه همبستر شدم و او به فاطمه آبستن گردید. خدیجه علیها السّلام در هنگام حاملگى به من مى‏گفت: از این فرزندى كه در رحم دارم احساس هیچ ناراحتى نمى‏كنم و هنگامى كه شما از نزد من مى‏روید، جنینى كه در رحم دارم با من سخن مى‏گوید! و لحظه‏اى كه وضع حملش فرارسید، پیامى به زنان قریش داد تا بیایند و او را در چنین حالى كه زنان دچار آن مى‏شوند كمك نمایند. زنان قریش به كمكش نشتافتند و گفتند: با تو رفت و آمد نمى‏كنیم چرا كه (تو نصیحت ما را نادیده گرفتى و) همسر محمد شدى! در این حال كه خدیجه تنها مانده و از كمك‏ آنها ناامید شده بود، چهار زن با جمال و نورانى كه قابل توصیف نبودند، وارد شدند و خود را به حضرت خدیجه علیها السّلام معرفى كردند. یكى از آنها گفت: من، مادرت «حوّا» هستم؛ و دیگرى گفت: من، «آسیه بنت مزاحم» هستم؛ سومى گفت:

من، «كلثوم» خواهر موسى هستم؛ چهارمى گفت: من «مریم» دختر «عمران»، مادر «عیسى» هستم. اینك ما آمده‏ایم تو را یارى نمائیم و ناراحتى‏هاى زایمان را از تو بكاهیم. «خدیجه» گفته است: پس فاطمه متولد شد و بلافاصله روى زمین قرار گرفت و جبین به سجده گذاشت و انگشت مباركش را بالا برد!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ح-ج | 
من به عنوان یک شهروند خواستار برخورد جدی مسئولان با مظاهر علنی فساد هستم.


دادستانی اهواز با صدور اطلاعیه ای خواستاررعایت موازین شرعی شد.
    در این اطلاعیه آمده است:استان خوزستان و خصوصا شهر اهواز از جایگاه ویژه و قداست خاصی برخوردار است ، این استان قدمگاه بسیاری از دلیر مردان، شهدای خونین کفن ، جانبازان سرافراز و رزمندگان دلیر می باشد . خوزستان در نظر امت شهید پرور ، کربلای ایران نامگذاری شده است . مناطق عملیاتی آن زیارتگاه عشاق و مومنین و میعادگاه کاروان راهیان نور است اما متاسفانه مشاهدات و گزارشات واصله حاکی از آن است که اشخاصی غیرمتعهد به ارزشهای دینی ، مذهبی و انقلابی و بر خلاف عرف و اخلاق حسنه جامعه و چه بسا عامدا به ترویج بی حجابی و بد حجابی و حرمت شکنی دامن می زنند که این اعمال ناشایست موجبات نگرانی علماء و مومنین ومردم شهید پرور را فراهم نموده است . لذا دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان اهواز به منظور بر خورد با مظاهر علنی فساد به اطلاع می رساند که اعمال زیر جرم و بر اساس مواد 618 ، 619 ، 638 ، 640، 705،706، 707 قانون مجازات اسلامی و موازین شرعی با متخلفین برخورد قاطع خواهد شد.
    1-کسانی که حجاب شرعی را رعایت نکنند یا با وضع زننده با لباس و آرایش خلاف عفت عمومی در معابر و خیابانها ظاهر شوند .
    2-تهیه و توزیع نوارهای ویدئویی و سی دی های مبتذل و توزیع عکس و فیلم و نوارهای موسیقی حرام و آلات وادوات قمار و....
    3-کاروانهای عروسی که اقدام به پخش موسیقی و اعمال خلاف شرع در سطح شهر بنمایند.
    4-افرادی که به وسیله خودرو یا موتور سیکلت و با ارتکاب حرکات غیر متعارف یا پخش موسیقی مبتذل باعث سلب امنیت جامعه می گردند.
    5-عدم رعایت موازین شرعی دراماکن عمومی که جشنها ی عروسی درآنها برگزار می گردد مانند تالارها و سالن های پذیرایی.
    6-مزاحمت برای بانوان و نوامیس مردم در خیابانها و معابر عمومی و پارکهای سطح شهر.
    7-به نمایش گذاشتن مانکن البسه وعکس وهر چیزی که عفت عمومی را جریحه دار نماید .
    در تمامی موارد فوق متخلفین و آن دسته از مغازه ها و اماکنی که مرتکب تخلف شوند علاوه بر مجازات قانونی به تعطیلی محل کسب محکوم میگردند و خودروهایی که اقدام به پخش موسیقی و آهنگ حرام نمایند و موتورسوارانی که با حرکات خود برای مردم ایجاد مزاحمت نمایند ضمن بر خورد قضایی وسیله نقلیه آنها توقیف می گردد . 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ح-ج | 

سلام دوستان خوبم

عید فرخنده و خجسته رو خدمت عزیزان تبریک و تهنیت عرض می کنم ، و از خدای سبحان می خواهم به همه مسلمانها توفیق درک برکات این روز بزرگ اسلامی را به همه ما عنایت بفرماید.

 

 

 

روز نیمه شعبان ایران اسلامی همه جا غرق در سرور و شادی است اما ... چه کنم که گفتن این اما ها مسئولیت دارد به همین خاطر بجاش چند تا نکته گذاشتم .

یکی از وظایف منتظران امام زمان (عج) که همه ادعای انتظار می کنیم این است که به فرموده حضرات معصومین (علیهم السلام) عمل کنیم ، بدون عمل کردن به دستورات دین مطمئنا جشن و سرور برای میلاد موعود منتظر ، صفایی نخواهد داشت.

 

امام صادق علیه السّلام در مورد صفات شیعیان فرمود: شیعیان ما را در هنگام نماز آزمایش كنید و بنگرید كه آنان چگونه نماز را حفظ مى‏كنند، و بنگرید كه اسرار ما را چگونه نگه مى‏دارند و از دشمنان حفظ مى‏نمایند و اموال خود را چگونه در اختیار برادران خود قرار مى‏دهند و با آنان مواسات مى‏كنند.

 

ابو المقدام گوید: حضرت باقر علیه السّلام فرمود: اى ابو المقدام شیعیان على علیه السّلام كسانى هستند كه رنگهاى آنها پریده و دگرگون و لاغر مى‏باشند، لب‏هاى آنان خشك و شكمهاى آنها به كمر چسبیده و رنگها متغیر و چهره آنها زرد است.

هنگامى كه شب فرا مى‏رسد زمین را براى خود فرش مى‏گیرند و با صورت‏هاى خود بطرف زمین مى‏آیند و به عبادت مشغول مى‏گردند، سجده‏هاى آنها زیاد، و اشك ریزان، هستند، بسیار دعا مى‏كنند و زیاد گریه مى‏نمایند، مردم خوشحالى دارند ولى آنها در اندوه بسر مى‏برند.

 

على بن مهدى رقى گوید: امام رضا علیه السّلام از پدرانش روایت مى‏كند كه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و اله فرمود: اى على خوشا بحال كسى كه تو را دوست بدارد و بدا بحال آن كس كه تو را دشمن بدارد و تكذیبت كند، دوستان تو در آسمانها و زمین‏ها معروف مى‏باشند.

آنها اهل دیانت و تقوى و حسن رفتار و فروتنى براى خداوند مى‏باشند، دیدگان آنها در حال خشوع و دلها از ترس خدا همواره به ذكر مشغول هستند، آنها حق ولایت تو را شناختند، زبان‏هاى آنان به فضل تو در حركت مى‏باشند، و دیدگان آنها به خاطر اشتیاق بتو و فرزندانت اشك مى‏ریزند.

 

حال ببینیم اگر اینگونه هستیم امیدوار باشیم به رحمت خدای قادر متعال و اگر اینگونه نیستیم سعی بر اصلاح خویشتن کنیم.

 

منبع:ترجمه الإیمان و الكفر بحار الانوار، ج‏1، ص: 275

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ح-ج | 




وحدت و قرآن


قرآن مجید، وحدت را شیرازه اصلى دین اسلام مى‏داند و مى‏فرماید:
«همگى به رشته دین خدا چنگ زنید و به راه‏هاى متفرق نروید و به یاد آرید این نعمت بزرگ خدا را كه شما با هم دشمن بودید و خداوند در دل‏هاى شما الفت و مهربانى انداخت و به لطف خداوند، همه برادر دینى یكدیگر شدید؛ در صورتى كه شما در پرتگاه آتش قرار داشتید و خدا شما را نجات داد».

یك جرعه آفتاب


حضرت محمد (صلى‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم) می فرمایند:

*«هیچ امتى پس از پیامبر خود گرفتار اختلاف نشد، مگر آنكه باطل‏گرایان آن بر حق خواهانش پیروز گشتند».

امیرالمؤمنین على (علیه‏السلام) می فرمایند:

*«همانا شیطان، راه‏هاى خود را به شما آسان جلوه مى‏دهد تا گره‏هاى محكم دین شما را یكى پس از دیگرى بگشاید و به جاى وحدت و هماهنگى، بر پراكندگى شما بیفزاید. از وسوسه شیطان روى گردانید و به نصیحت آن كس كه خیرخواه شما است گوش كنید».

چراغ راه


امام خمینى رحمت الله علیه:

*مسلمین باید ید واحده باشند بر ضد همه ستمگران. اصولاً دعوت به اسلام، دعوت به وحدت است.

مقام معظم رهبرى مدظله العالی:

*تنها راه مقابله با دشمنان اسلام، وحدت و یكپارچگى امت اسلامى و پرهیز از اختلاف و درگیرى است.

اتحاد اسلامی


وحدت میان مسلمانان، از جمله مسایل بسیار مهم و اساسی انقلاب اسلامی است. تلاش‏هایی که پس از پیروزی انقلاب به منظور تحقق این مقوله حیاتی صورت گرفته و می‏گیرد، به عنوان حرکتی بنیادین و کاملاً استراتژیک، نقش عمده‏ای در حفظ سلامت، پایداری و موفقیت روز افزون این خیزش بزرگ سیاسی دینی ایفا می‏کند. امام خمینی رحمت ‏الله علیه پس از سرنگونی رژیم شاهنشاهی و تأسیس نظام اسلامی، با برافراشتن پرچم اتحاد اسلامی، حرکت اصلاح‏طلبانه درون ساختاری حکومت اسلامی را با ایجاد تحوّل و دگرگونی‏های اصولی در نظام اجتماعی کشور آغاز کردند و در این میان، از هفته وحدت، به عنوان یکی از ارزشمندترین ثمرات این حرکت اسلامی و اصلاحی برای ایران اسلامی و تمامی جوامع اسلامی یاد نمودند. اکنون که در هفته مبارک وحدت قرار داریم، به جاست که این میراث گران‏سنگ امام راحل را پاس بداریم و با تمام توان، در مسیر تحقق «اتحاد اسلامی» بکوشیم.

منبع : راسخون
+ نوشته شده در  ساعت   توسط ح-ج | 

دوستان ارجمند سلام

میلاد نبی اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) « منجی بشریت از جهالت و خرافه ؛ و مشوق انسانها به سوی کمال مطلق و بی نهایت » تبریک و تهنیت باد.

این میلاد خجسته و ارزنده را بر همگی دوستان تبریک و تهنیت می گویم . و توجه شما را به نمونه بسیار کوچکی از بزرگی و کرامت این بزرگوار و اولاد بر حقش جلب می کنم:

رعایت آداب اسلامى در اوج قدرت

روزى امیر المؤ منین على علیه السلام در دوران خلافتش در خارج كوفه با یك نفر ذمى (یهودى یا مسیحى ) كه در پناه اسلام بود، همراه شدند.
مرد ذمى گفت :
بنده خدا كجا مى روى ؟
امام فرمود: به كوفه .
هر دو ره راه ادامه دادند تا سر دو راهى رسیدند، هنگامى كه ذمى جدا شد و راه خود را پیش گرفت برود، دید كه رفیق مسلمانش از راه كوفه نرفت ، همراه او مى آید.
مرد ذمى گفت :
مگر شما نفرمودى به كوفه مى روم ؟
فرمود: چرا.
شما از راه كوفه نرفتى ، راه كوفه آن یكى است .
مى دانم ولى پایان خوش رفاقتى آنست كه مرد، رفیق راهش را در هنگام جدایى چند قدم بدرقه كند و دستور پیغمبر ما همین است ، بدین جهت مى خواهم چند گام تو را بدرقه كنم . آنگاه به راه خود بر مى گردم .
ذمى گفت :
پیغمبر شما چنین دستور داده ؟
امام فرمود: بلى .
- این كه آیین پیغمبر شما با سرعت در جهان پیش رفت كرد و چنین پیروان زیاد پیدا نمود، حتما به خاطر همین اخلاق بزرگوارانه او بوده است .
مرد ذمى با امیر المومنین سوى كوفه برگشت هنگامى كه شناخت همراه او خلیفه مسلمانان بوده است ، مسلمان شد و اظهار داشت :
من شما را گواه مى گیرم كه پیرو دین و آیین شما مى باشم .

بحار: ج 42، ص 289

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ح-ج | 
آیاپیامبر(ص)هم نمازهای ظهروعصر،ومغرب وعشاء را با هم می خواندند؟

باعرض سلام خدمت همه دوستان،وعرض تبریك بمناسبت فرارسیدن هفته وحدت به همه دوستان،شاید یكی ازپرسشهایی كه درمورد شیوه نمازخواندن شیعیان بصورت جمع بین نمازظهروعصر،ونمازمغرب وعشاء،به ذهن خطوركند،این است كه،آیا پیامبرگرامی اسلام هم نمازهای ظهروعصر،ومغرب وعشاء را با هم بصورت جمع می خواندند؟

درپاسخ به این سوال،به برخی ازروایاتی كه دلالت دارند بر اینكه آنحضرت هم گاهی اوقات نمازها را بصورت جمع می خواندند،اشاره می كنم.وبا توجه به این روایات مشخص می شود كه روش شیعیان دراقامه نماز،موافق روش پیامبراسلام(ص) می باشد.

روایات شیعه:

 1- امام صادق(ع) فرمود: پیامبر اسلام(ص) وقتی كه ظهر شد، نماز ظهر و عصر را با جماعت اقامه كرد، بدون این كه  عذری در كار باشد و همچنین نماز مغرب و عشاء را، بدون این كه عذری در كار باشد، و قبل از سقوط شَفَق با جماعت  اقامه كرد و پیامبر این كار را فقط برای وسعت داشتن وقت، انجام داد(وسائل الشیعه، ج 3، ص 101، باب 7، ح 6، ابواب مواقیت، چاپ  آخوندی).

  2- عبدالله بن سنان از امام صادق(ع) نقل كرده كه آن حضرت فرمود: پیامبر اسلام(ص) بدون این كه عذری در میان  باشد، ظهر و عصر،مغرب و عشاء را با یك اذان و دو اقامه، خواندند(همان، ص 160، باب 32، ح 1).

  3- عبدالملك قمی می‏گوید: به امام صادق(ع) گفتم: آیا می‏توانم بدون این كه عذری داشته باشم، بین دو نماز را جمع  كنم؟ فرمود: پیامبر(ص) چنین می‏كرد و می‏خواست با این كارش برای امتش سبكی و گشایش بیاورد(همان، ح 3).

 4- اسحاق بن عمار از امام صادق(ع) نقل كرده كه آن حضرت فرمود: پیامبر خدا بدون این كه عذری در میان باشد ظهر  و عصر را با هم خواند. عمر گفت: آیا درباره نماز چیز تازه‏ای نازل شده است؟ پیامبر فرمود: نه، خواستم بر امتم  گشایش بدهم(همان، ح 2)

  این روایات می‏فهماند كه پیامبر خدا نمازها را جمع خوانده است و می‏خواست كه مردم جمع بخوانند تا راحت  باشند. بنابراین اگر كسی جمع خواند عمل به سنّت پیامبر(ص) كرده است.

 روایات اهل سنّت:

  1- جابر بن زید از ابن‏عباس نقل می‏كند:   صَلّی النبیُّ سَبعاً جمیعاً و ثمانیاً جمیعاً    پیامبر(ص) هفت ركعت را جمع خواندند و هشت  ركعت را هم جمع خواندند{M(صحیح بخاری، ج 1، ص 206، ح 537، باب 17، باب وقت‏المغرب، چاپ پنجم، 1414 هجری قمری، دار ابن كثیر، دمشق و بیروت).

2-  ابن عباس می‏گوید:   صلّی رسولُ‏الله الظُّهْرَ والعصرَ جمیعاً والمغربَ و العشاءَ جمیعاً من غیر خوفٍ و لاسَفرٍ    پیامبر اسلام(ص)  ظهر و عصر و مغرب و عشاء را بدون این كه خطر و سفری باشد، جمع خواندند (صحیح سنن نسائی، ج 1، ص 200، ح 600، باب 47، الجمع بین  الصلوتین فی الحضر، چاپ ریاض، 1419، محمد ناصر الدین الالبانی).

3- ابن عباس می‏گوید:   انّ النبی(ص) كان یُصَلّی بالمدینة یجمع بین الصلوتین بین الظهر و العصر و المغرب و العشاء من غیر  خوفٍ و لامطرٍ. قیل له: لِمَ؟ قال: لئلاّ یكون عَلی امتِهِ حَرَجٌ    پیامبر(ص) در مدینه بدون این كه خطری باشد و یا باران ببارد، ظهرو عصر و  مغرب و مغرب و عشاء را با هم می‏خواندند. از ابن‏عباس پرسیدند: چرا چنین كرد؟ ابن عباس گفت: تا امت در مشقّت نباشد (صحیح سنن نسائی، ج  1، ص 200، ح601 ).

 4- سعید بن جبیر از ابن عباس نقل می‏كند كه:   صلی رسول‏الله(ص) الظهر و العصر جمیعاً والمغرب و العشاء جمیعاً فی غیر  خوف و لاسفر    پیامبر بدون این كه خطر و سفری باشد ظهر و عصر و مغرب و عشاء را با هم خواند (صحیح مسلم، ج 1، ص 489، ح 49، باب الجمع  بین الصلوتین، چاپ اول، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1955 میلادی).

  روایات اهل سنت در این زمینه فراوان است. برای نمونه به این چند روایت اشاره كردیم. بر اساس این روایاتپیامبر اسلام(ص) نماز مغرب و عشاء و ظهر و عصر را با هم می‏خواندند و هدفشان هم این بود كه مردم راحت باشند و آن  حضرت می‏دیدند كه مردم در مشقّت هستند و به خاطر همین چنین كردند.
 دوستان عزیز می توانند سوالات تاریخی خود را دركلوب مركزملی پاسخگویی به سوالات دینی مطرح كنند.
http://www.cloob.com/club/post/list/clubname/pasokh
+ نوشته شده در  ساعت   توسط ح-ج | 

 

اتل متل راحله
اخموی بی حوصله
مامان چرا گفت بگیر
از پدرت فاصله
دلش هزار تا راه رفت
بابا خسته كاره ؟

مامان چرا اینو گفت ؟
بابا دوستش نداره ؟باید اینو بپرسه
اگه خسته كاره
پس چرا بعضی وقتا

تا نیمه شب بیداره ؟ نشونه بیداریش
سرفه های بلنده
شش ماه پیش تا حالا

بغض می كنه ، می خنده شاید اونو نمی خواد
اگه دوستش نداره

پس چرا روی تختش
عكس اونو میذاره ؟ با چشمای مریضش

عكس و نگاه میكنه

قربون قدش میره

بابا ، بابا می كنه با دست پر تاولش
آلبومی رو كه داره

از كنار پنجره

ور می داره می آره با دیده پر از اشك

آلبومو وا می كنه

رفیقای جبهه رو

همش صدا می كنه آلبوم عكس بابا

پر از عكس دوستاشه

عكسی هم از راحله ست

تو بغل باباشه با دیدن اون عكسا
زنده می شه،میمیره
با یاد اون قدیما
بابا زبون میگیره قربون اون موقعا
قربون اون صفاتون
دست منم بگیرین
دلم تنگه براتون از اون وقتی كه بابا
دچار این مرض شد
مامان چقدر پیر شده
بابا چقدر عوض شد مامان گفته تو نماز
برای بابات دعا كن

دستا تو بالا ببر
تقاضای شفا كن دیشب توی نمازش
واسه باباش دعا كرد

دستاشو بالا برد و
تقاضای شفا كرد نماز چون تموم شد
دعا به آخر رسید
صدای گریه های
مامان تو خونه پیچید دختركم كجایی؟

عمر بابا سر اومد
وقت یتیم داری و
غربت مادر اومد دختركم كجایی؟
بابات شفا گرفته
رفیقاشو دیده و
ما رو گذاشته رفته آی قصه قصه قصه
یه دستمال نشسته
خون سرفه بابا

رو این پارچه نشسته بعد شهادت او
پارچه مال راحله است

دختری كه در پی
شكستن فاصله است كنار اسم بابا

زائركربلایی
یه چیز دیگه نوشتن
شهید شیمیایی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ح-ج | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
بسم الله الرحمن الرحیم . رمز عبور من است.
السلام علیک یا صاحب الزمان :
اقا جون من هیچی بلد نیستم . تو بهم بگو تا من تو ی این وبلاگ بنویسم.

پیوندهای روزانه
سفر عشق
دولت عاشقي
باشهيدان
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته چهارم اسفند 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم بهمن 1385
پیوندها
چرا حتما بايد در اين مواقع مقرر شد ه نماز بخونيم.؟
علائم ظهور.واسه کساني که از بنده خواستن
عاشق گنه کار کجايي ؟ بيا بيا مژده مژده !!!
واااااي نمي دوني چه حديثيه بازم حديث قدسيه.
رنج فراق و شوق وصال
چرا از مرگ می ترسیم؟
نشانه ی مطیع و نشانه ی عاصی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM